پدرم گفت اگـــر زن گــــیری راه تــــو راست شود تـــا پیری
بشدم خام دگرباره کـــــزین روز من شب همه اش درگیری
جـام زرین تجرد چو شکست هر نفس شد بخدا سختگیری
من و او در جدلیم بر اتمی ! زن و شوهر ز پی مـــــچ گیری
من و غم گشته رفیق جانی گاهــــی لبخند زنیم تـمرینی
تو مـــــــرا چـاه فکنـدی بابا هچو یوسف که شود زنجیری
ندهم گوش به حرفت دیـگر گوش خود را بکنـــم درز گیری
زن من ماردو سر افعی شد دخترم زد به دلــــــم چند تیری
من شدم پیر و پسر شد برنا هر دو جیبم بکند گــــرد گیری
بارالها بنما روی خرم را حالا به شکارند مرا روز خوش خرگیری
پند احمد بشنو از تــــه قلب عاقلا ! زن تــــــــو نگیر تا میری
ته وبلاگی :
ظریف صاحب نظری میگفت :
داشتن گوشهای دراز دلیل خریت نیست . خریت یک احساس باطنی است !





