توی اتاقی که محل کار و نشست و برخاست احمد و رفقا بود علاوه بر ریخت و پاشی که نشان از حمله سرخپوستی میداد ، ریخت و پاش به معنی اسراف نیز به عینه لمس میشد . مثلاً یه سینی رویی بود که به عناوین مختلف ازش استفاده میشد .
۱ - بعنوان یه وسیله ورزشی در پرتاب دیسک .
۲ - بعنوان تشت لباسشویی در شستن جورابهای بو گندو .
۳ - بعنوان فر جهت گرم کردن چلو پلو های نپخته ی نهار و شام شرکت .
۴ - بعنوان حشره کُشی قوی و ضربه ایی در دفع و کُشتن سوسک و مگس .
۵ - بعنوان داروی بیهوشی و زدن تُو سری به رفقای ورّاج .
۶ - بعنوان تمبک و دف هم استفاده شایان داشت .
۷ - بعنوان ماهیتابه هم در پختن و ساختن املت و نیم رو کارایی تقریباً روزانه داشت .
۸ - بعنوان آبکش و آشپال در شُستن سبزیجات مورد بهره برداری بود .
۹ - بعنوان متکا جهت قیلوله ی چرتی ها و بعنوان پشتی جهت قولنج دارها و دیسک کمری ها هم .
۱۰ - بعنوان ظرف بُخور با برگ آکلاپیتوس برای ذکامی ها .
۱۱ - بعنوان دارت و نشانه گیری با حبه های قند و پیدا کردن استاد نشانه زنی دقیق .
۱۲ - بعنوان عتیقه و زیر خاکی هم میشد نگاهش کرد که کُلی قدیمی بود .
حالا ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ هم داره ، اما ولش کنید !
و اما ......
حمید با اون کله ی خرابش از همین سینی تجملاتی بهترین استفاده را کرد .
اون روز بعد از نهار ظهر وقتی با سینی وارد اتاق شد و گفت : بچه ها از روی درختی در محوطه شرکت عسل پیدا کردم و توی سینی ریختم ، همه نیم خیز شدن که میل نمایند . دستش رو برد بالا که : بیخود . زحمت کشیدم ، مرُدم تا زنبورها رو فراری دادم که عسل بیارم برا شما لاشی ها ! برید کنار ، دست نزنید .
سینی تا نیمه پُر بود از عسل !
اون روز ظهر ، نهار کباب کوبیده بود که معلوم نیست توش چی میریزن که آدم اینهمه عطش میکنه ! هر چه دوستان اصرار کردند که خسیس بزار از این عسل طبیعی یه قلوپ و یا لااقل یه انگشت ، بخوریم ، افاقه نکرد که نکرد . تو همه ی دوستا ، صادق بود که آنقدر اصرار کرد که حمید بالاخره به ظاهر تسلیم خواهشها و لابه هایش شد . انگار صد سال بود که عسل نخورده بود .
حمید گفت : صادق فقط از این عسل ناب به تو میدم که براشون تعریف کنی . فقط به یه شرط ! صادق گفت : چه شرطی ؟! حمید گفت : دستات کثیفن . بشین رو زمین و سرت رو بگیر بالا و دهنت رو باز کن تا من از تو سینی کمی عسل بریزم تو دهنت . صادق مشاقانه گفت : باشه و نشست و کله ی واموده اش رو بطرف بالا گرفت و دهنش رو مثل غار علی صدر باز کرد . همه داشتن نگاهشان میکردند و آب از دهن بقیه سرازیر شده بود و به حمید دری وری میگفتن که تو رفاقت و دوستی هم پارتی بازی میکنه .
شهد عسل با اون رنگ زرد طلایی مثل نهر زرینی از توی سینی به دهن صادق سرازیر شد .
فریاد صادق مثل شکافتن ذره اتم ، اتاق بهم ریخته را ، درب و داغون کرد و دیوار سوتی اتاق در هم شکسته شد .
ناکس حمید با اون کله ی خرابش یواشکی رفته بود کارگاه و توی سینی ، روغن هیدرو لیک ده ریخته بود !
تذکار :
روغن هیدرولیک دارای انواع و اقسامی است که مصارف صنعتی دارد . بیشترین استفاده ی آن جهت :
۱ - روانکاری و زنگ زدایی
۲ - تبدیل انرژی کم به زیاد
۳ - قابلیت اتوماتیک کردن
۴- تبدیل ساده حرکت دورانی به حرکت خطی اسیلاتوری ( رفت و برگشت )



