فصل های سبز خزان زده
در آیینه میمانم
و سکوت سنگین لحظه ها
و رنج بی نهایت فصل های سبز خزان زده
و قندیل های یخی
بر آستان تب دار خورشید
نبض قلب گلگونم
پر هراس
در زمین تفتیده
به چشم سار زلال عشق می اندیشد
در کدامین سفر؟
شاید به دره ایی ژرف
یا در انحنای کوهی سترگ
در هو هو باد غریب
یا کو کو کبکی تنها
و شاخه نازک درختی پیر بی برگ
به انتظار بی پایان
با سایه بلند
و حلقه های اشکی گرم
به فصل سبز خزان زده
می اندیشم
و حسرتی
و دیگر هیچ
مرداد 81
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 23:20 توسط احمد
|
ایــن وبـــلاگ ثمره ی یک اتفاق است .