حاج آقا عادل !
توی زندگی یه مرد شاید مهمترین رُکن رکین زندگی مشترکش ، عدالت خواهی و عدالت محوری باشد . با حرف و شعار هم نمیشه اونو اثبات کرد ، باید کاری کرد کارستون . یه مرد هر چی در این سمت و سو و راستا حرکت کنه ، کمه !
سالها است که احمد ، حاج عادل رو میشناسد ! عجب مرد نازنین و دوست داشتنی است ! خدا حفظش کنه که مجسمه ی عدالت و عدالت خواهی است . قیافه است درست عین علامت تقسیم شده است !
هر کاری که بکند ، برایش حرفی در میاورن و انگی به اون میزنن ! اما او که اهداف عالیه ایی دارد و نیت خیرخواهانه اش زبان زده خاص و عام است ، توجه زیادی به حرف خاله زنک ها نمیکند . میگوید : مرد باید ثبات قدم داشته باشد و اگر نیت خیر است و راه راه عدالت و به منصه رساندن صفات باری تعالی است پس ( لاتخف مسلمان ) با تمام قوا به پیش !
کارهای حاج عادل همه از روی فهم و کمالات است و اصلا بوی ریا و کبر ندارند . برای اثبات حقانیتش در اجرای عدالت در بیت مکرمشان ، زن جوانی را به عقد رسمی خودش در آورده و اصطلاحاْ تجدید فراش کرده است ! اولاْ نیت خیرخواهانه داشته و ثانیاْ ، حلال محمد (ص) تا قیام قیامت حلال و حرام محمد (ص) تا قیام قیامت حرام ! کار هم قانونی بوده و هم شرعی . حالا اگه جامعه فرهنگ درک این مطلب رو ندارن به او چه مربوط ؟! حاجی میخواهد عدالت را اجرا کند ، بگذار یاوه گویان هر چه دلشان میخواهد بلغور کنند !
خوب ، ایام هفته ، هفت روز است ، حاجی برنامه اش را بر اساس عدالت خواهی تقسیم کرده است ، یک شب خانه ی زن اول و یک شب خانه زن دوم . یک شبانه روز اضافه دارد ! کلی روی آن یک روز فکر کرده مبادا به اهداف عالیه اش خدشه ایی وارد شود . بنابراین ، روز جمعه را که روز طهارت و نماز و نیایش و استغفار طلبی از درگاه احدیت است ، را به خانه زن دومش میرود ! چون آنجا خلوت است و او بهتر میتواند با خدای خودش راز و نیاز کند !
حاج عادل میگوید : خداوند بنی آدم را ( خلیفه الله ) لقب داده و چند آیه و حدیث و روایت هم چاشنی حرفایش می آورد که شنونده حظ میکند ! خوب آدمی باید رهرو خدای خودش باشد ، خدای مهربان و عزو جل یکی از بارزترین صفاتش ، عدالت است ، پس ما که نماینده ی او بر عرش هستیم اگر نتوانیم همین عدالت را که موهبت الهی است بر فرش اجرا کنیم ، آیا میتوانیم بگوئیم که نماینده و خلیفه ی ذات اقدس الهی هستیم ؟!
گاهی در خانه اش مسائلی میبیند که توسط اهالی بیت مکرمش بر اجرای عدالت بی توجه و سهل انگاری میشود ! بنابراین یک سیلی به گوش پسرش میزند که مقصر اصلی تشخیص میدهد و یک سیلی هم به دخترش میزند که در آن ماجرا بیگناه و بی تقصیر بوده است ! حاجی برای اینکار اعتقاد دارد که ( ظلم به السویه ) نوعی از انواع عدالت است !
حاج عادل اهل مطالعه و سیر و سلوک در مسائل جامعه و اجتماع هم هست و هر روز از یک دکه ! دو روزنامه میخرد . یک روزنامه از سمت راست ! و یک روزنامه از سمت چپ ! بر میدارد تا در انتخاب روزنامه هم عدالت برقرار شده باشد !
خدا حفظش کند حاج عادل را که امثال او همچون مرواریدهای گرانبهایی درون صدف مخفی ، و در اعماق دریا ها در انتظار کشف شدن هستند !
گنج هایی مخفی در زیر زمین !!
پ . ن :
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگـــــر از پی امـــــروز بود فـــــــردایی !








ایــن وبـــلاگ ثمره ی یک اتفاق است .