خاله خديجه تو پوست خودش نميگنجيد كه بهروز رو تو لباس دامادي ميديد . چشاش چنان برقي ميزدن كه صد رحمت به نور مهتاب شب چهارده ! پيراهن سبز گل منگلي پر از پولك و روسري سبزتر كه كمي از گيس هاي نقره ايي بافته شده اش از زير اون بيرون زده بود ، چهره ماه و دوست داشتني او رو دو چندان جذاب كرده بود . مدام انگشتان حنا زده اش رو جلوي دهانش ميگرفت و ( كِل ) ميزد و گاهي هم براي پيامبر صلوات ميفرستاد .

خونه ي قديمي و دور ساز خاله خديجه ، اون شب شده بود محشر كبرا ! كُنار بزرگ و قديمي وسط حياط كه مش حسين شصت سال پيش با دست خودش اونو كاشته بود و سالها پيش به ديار باقي شتافته بود با چراغاني حياط و سعف هاي دم در حياط و آهنگ دايره زنگي و ترانه هاي محلي ،  رنگ و جلوه ي خاصي به شب عروسي بهروز داده بود . خاله خديجه در مهرباني و فداكاري تو فاميل و در و همسايه زبان زد خاص و عام بود ، او با شيره جانش بهروز رو بزرگ و صاحب كمالات كرده بود .

همه چيز به خوبي برگزار و به خير و خوشي داشت به سر سرانجام ميرسيد . شام خوشمزه ايي كه در ديگ هاي بزرگ كنار حياط درست شده بود به مهمانان داده شد و عده ايي از دوستان داماد هم مجلس رو گرم كردن و حال و هواي اونو تازه تر كردن و مادر داماد هم كه روي پاي خودش بند نبود كنار اونا ، بالا و پائين ميپريد و هلهله ميكرد و براشون آرزوي دامادي ميكرد .

بعد از جشن و پايكوبي صرف شام ، همه براي آوردن عروس سوار ماشين ها شدن و بوق بوق زنان بطرف خونه ي عروس كورس بستن !

وقتي عروس و داماد از روي گوسفند قرباني شده عبور كردن و از حياط گذشتن و وارد پذايرايي شدن ، دو صندلي در كنار هم ، انتظار دو شاخه گل را ميكشيد . نيم ساعتي زن و مرد و بزرگ و كوچيك دور عروس و داماد رقصيدن . خاله خديجه خيس عرق شده بود و خوشحاليش وصف ناشدني بود .

قبل از اينكه عروس و داماد به حجله بخت برن ، نوبت بازگشايي هدايا و تحفه ها و (شبوش) هاي مدعوين بود . الحمدالله هدايا و پولهايي قابل توجهي به عروس و داماد داده ميشد و با اعلام هر مورد از آنها صداي ( كِل زدن ) زنها تا چن محله اون ورتر ميرفت . غوغايي بپا شده بود .

خاله خديجه هنوز داشت ميخواند : (( هر چي داروم ، سي تو داروم ، دگه نمبرم گمون ، همنه خرج تو كوردم سر قباله ي حموم )) .

 هفت هشت پيرمرد از نزديكان داماد يكباره اعلام كردن كه ما براي فداكاريهاي سالهاي طولاني ( مار دوماد ) هديه ايي خاص تهيه كرده ايم كه بدينوسيله از زحمات اين مادر فداكار كه در فراق همسر مهربانش ، سالها مبارزه كرد ، به او تقديم كنيم .

همه ساكت شدن و نگاه تحسين آميزشان به روي چند پيرمرد متمركز شد كه ، چه فكر بكري ! احسنت ، شير مادرتان حلالتان ، پيرمرد هم پيرمردهاي قديم !!

مشهدي ماشالله به نمايندگي از همه ، هديه ويژه و مخصوص خاله خديجه رو كه در جعبه ايي كادو پيچي شده بود به ميان جمعيت اورد .

مادر داماد خودش همينجوري هم سرخ بود و از خجالت سرخ تر شد و دائم ميگفت : بابا تو رو خدا چرا شرمنده ام ميكنيد ؟! وظيفه ي مادريم بوده ، لطف خدا بوده ، لطف و محبت شما بوده و و و و ......

بهر تقدير ، اصرار شد كه هديه در حضور همه باز شود .

 جعبه خيلي سنگين بود ! ابتدا شاخه گل روي كادو كنده شد بعد نوار و سپس كاغذ كادوي اون باز شد و از درون جعبه هديه ايي سنگين كه لابلاي چندين برگ روزنامه پيچيده شده بود بيرون آمد !

 خاله خديجه دائم ميگفت : اين چيه اينقدر سنگينه ؟؟!!!

در حين باز كردن برگهاي روزنامه ، ناگهان دسته هاون برنجي بزرگي ، شترقي افتاد روي فرش اتاق !!!!!!

 

پ . ن :

معنی لغوی کلمات محلی بکار رفته به لهجه شوشتر ، دزفولی

کل ( با کسره ک ) - صدای زنگ دار زنان در هنگام عروسی

سعف - شاخه های سبز درخت نخل جهت تزئین سر در منزل داماد

شبوش - هدیه به عروس و داماد در شب عروسی ( معمولا اسکناس )

آواز خاله خدیجه - ( خطاب به داماد ) : هر چه که دارم خرج تو میکنم از سر قباله حمام دامادیت و شکی هم ندارم

مار دوما - مادر داماد

 

(( عکس تزئینی است ))