قرمز ، آبی ، زرد !
اوس کاظم بالای تخته ی بنایی در حال چیدن دیوار و آجر کاری بود . دو سه بغل آجر خیس هم روی تخته ، دم دست اوستا چیده شده بود تا کار با سرعت بیشتر ی پیش بره . کارگران زیر دست ، در حال آوردن آجر و ماسه و سیمان بودن و یه چشمشون به اوس کاظم و چشم دیگشون به ساعت بود تا هر چه زودتر ، کارشون تو اون هوای گرم لامصب که از هفت بند بدنشون عرق میریخت ، تموم بشه و مزدشون رو بگیرن و برن پی کارشون .
اوس کاظم علاقه عجیبی به فوتبال داشت . اون روز هم رادیوی دستیش رو گذاشته بود رو دیوار و صداش رو بلند کرده بود و با هیجان خاصی داشت هم دیوار چینی میکرد و هم مسابقه فوتبال رو زنده گوش میکرد .
دقایق آخر بازی بود و مسابقه به اوج هیجان خودش رسیده بود و حرکات عجیب غریب اوس کاظم توجه هر رهگذری رو به خودش جلب میکرد . شاگرداش هم ایستاده بودن و به اوستاشون زل زده و از رفتارش تعجب میکردن .
بازی داشت مساوی تموم میشد و با این مساوی تیم محبوب اوس کاظم قهرمانی رو از دست میداد ! احمد در حال عبور از کنار ساختمون نیمه تمومی که اونا داشتن کار میکردن ، بود که ناگهان گزارشگر رادیو با هیجان وصف ناشدنی فریاد زد : گُل ، گُل ، گُل ، گُل !
اوس کاظم ، کمچه ی بنایی رو به هوا پرتاب کرد و محکم به سر یکی از کارگران که زیر تخته ایستاده بود خورد و فریاد ، آخ سرم اوساش به هوا بلند شد ! اوس کاظم انگار فراموش کرده بود که روی تخته بنایی و در ارتفاع ایستاده است ! آنچنان هیجانی به او دست داده بود که سر از پا نمی شناخت و همون بالا شروع کرد به پریدن به بالا و پائین که : ما بردیم ، ما بردیم ، هورا هورررررررر !!
ناگهان تخته ی زیر پایش شکست و اوس کاظم با کمر به روی تل آجر های پای کار افتاد و خونی و مالی شد !
احمد و چند رهگذر به کمکش رفتن و سعی کردن که از زمین بلندش کنند . اوس مهدی رفیق اوس کاظم با موتورش سر رسید و وقتی او را تو اون حالت دید و جریان را شنید به شوخی به دوستش گفت : بابا آخه لُنگ هم طرفداری داره مرد حسابی ! ببین چه به روز خودت اوردی ؟ اونم از آبیا که رفتن ته جدول و سرور سطل آشغالن ! تیم فقط زرد قناری ، برزیلته اوس کاظم !
اوس کاظم پاره آجری ورداشت و بطرف رفیقش پرت کرد و گفت : آخ پام ، ای گور پدر لُنگیا ، آخ کمرم ، لعنت به سطل آشغال ، آخ خدا مُردم ، نفرین به زرد قناری !
اوس کاظم رو به بیمارستان بردن و کار تعطیل شد .
کارگران ساختمونی حسابی خوشحال بودن که کار تعطیل شده ، انگار اونا جام قهرمانی رو برده بودن !
تغاری بشکند ماستی بریزد جهان گردد به کام کاسه لیسان !

ایــن وبـــلاگ ثمره ی یک اتفاق است .