متفاوت تر از همیشه !
گفت: چیزی بگو .
گفتم: دلم پر از خون است و درد در دلم موج میزند .
گفت :اینکه حرفی قدیمی است و تکراری .
گفتم : بیا ببین که همه ی آرزوهایم به باد فنا رفته و روزهایم همه خط خطی و خاکستری !
گفت : هان ، تو هم خاکستر آتشفشان اروپا روی بامت نشسته ؟
گفتم : نه خاکستر آتشفشان دلم !
گفت : پس چرا تو اخبار سراسری چیزی نشون ندادن ؟!
گفتم : چرا حتما تو خواب بودی ، و گرنه کافی بود تا پیچ دلت رو به طرف on میچرخوندی تا همه چیز رو خوب و واضح میدیدی .
گفت : خوب با من کار نداری ؟
گفتم : نه و او دوست من بود که نقطه ایی شد و رفت !
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 15:55 توسط احمد
|
ایــن وبـــلاگ ثمره ی یک اتفاق است .