اونقدر حرص و جوش خورد و اونقدر تو دل و روده ی خودش زد که اگه حمید رفیق غارش نبود ، احمد سکته رو زده بود .

بش گفت : بابا چی شده آخه ؟ این آخر عمری بچه هات یتیم میشن . زن بیچارت بیوه میشه . خوب هر مشکلی یه راه حلی داره .

احمد آه یخ زده ایی کشید و گفت : بدبخت شدم . حاصل زندگی چندین و چن ساله ام رو یه نامرد از کفم برد !

حمید بش گفت : خوب بگو چی شده بابا ! جون به سر شدم .

گفت : یه پدر سوخته ایی با یکی از این دفاتر ! تبانی کرده و ملک کس دیگری رو بمن رهن داده و خودش متواری شده ! باید برم شکایت این نامرد رو به دفتر مرکزیشون بکنم تا پدرش رو دربیارن ، آخه یارو دقیقا میدونسته صاحب ملک کس دیگه ایی بوده !

ساعت هفت صبح بود که احمد زنگ زد دفتر مرکزیشون تا آدرسشون رو بگیره یکی گوشی رو برداشت و آدرس رو داد . احمد پرسید : کی بیام ؟ گفت : ساعت نه و ربع شروع میشه !! احمد از این جمله اش تعجب کرد ، شاید طرف فکر کرده احمد اهل فیلم و سینما و تیاتره ! 

فردا صبح وقتی رسید معنی جمله یارو که تو تلفن گفته بود براش روشن شد ! گفتن برو از سندت کپی بگیر و با بقیه مدارک بیار . رفت و گرفت و تحویل داد . گفتن برو طبقه ی بالا فرم بگیر . از تو راه پله داشت میرفت بالا که دید هفلش نفر دیگه هم مثل خودش دارن میدون و از هم سبقت میگرن . احمد زبون بسته ، نیمه نفس شد تا رسید . توصف ایستاد و فرم گرفت . گفتن برو ثبتش کن طبقه سه . برو مهرش کن طبقه همکف . برو وارد کامپیوترش کن طبقه ی اول . برو بایگانی . برو قسمت سوابق . برو کارشناسی و هی برو و برو و اونا هم هی بدو و بدو . توی راه پله ها از شدت تردد گرد و خاک بلند شده بود و جماعت سراسیمه انگار حلیم نذری میدادن پله ها رو دو تا یکی میکردن و عین گله ی بلا به نسبت گوسفند بع بع کنان میدویدند تا از قافله عقب نمونن !

بندگان خدا پس کله ی هم به صف عین بچه ی آدم ! می ایستادن و هر جا که وارد میشیدن یارو پشت میزیه ! انگار ارث پدرش رو از اونا میخواست ، چنان با تحقیر زاید الوصفی نگاهشون میکرد که نگو و نپرس . آخه این ور میزیا همه کلاه به سر بودن !!!

آخر سر یه تیکه کاغد دادن دست احمد که یه ماه دیگه بیا برا رسیدگی !

احمداونقدر به قیافه ی جماعت زبون بسته ی مثل خودش نگاه کرد و اونقدر غصه ی خودش رو خورد که یه دفعه زد زیر خنده و اونقدر خندید که دل و روده و سیرابیش بهم گره خورد !

از ساختمان چن طبقه ی دفتر مرکزی اومد بیرون و زیر سایه ی درخت توت سفیدی نشست ! 

چه بهار دل انگیزی ؟! سایه ی درخت توت سفید با طعم گس میوه های نارس !