محمود برادر احمد و فرزند ارشد خانواده و یا بقولی بزرگ خاندان با قدی رشید و تیپی حزین از نوادر فامیل و از مصادیق بارز مدیریت زمان و مکان و شمع محفل فامیل است . خدا حفظش کناد یا اگه نخواست از وسط نصفش کناد !

دم غروب ، تو گرگ و میش عصری بود که احمد از بازار عامری رسید خونه ، هنوز زنبیل خرید خرت و پرتاش ، رو نزاشته بود زمین که یهو زنش مثل اجل معلق ، زمین و زمون رو به هم بافت که : امروز قبل از اینکه جنازه ات رو برسونی خونه ، دو سه تا از دوستات اومدن خبر مرگت رو از من بگیرن ! بمن میگن : ننه احمد ببخشید احمد خونس ؟ اول فکر کردم اشتباه شنیدم ! بشون میگم بفرمائید تو ، احمد آقا الان پیداش میشه . بمن میگن : نه ، ننه احمد مزاحمتون نمیشیم !!!! آب شدم رفتم تو زمین ، الهی خیر از جوونیت نبینی با این ارازل و اوباش که اسمشون رو دوست گذاشتی !

 حالا جریان از این قرار بود که ، محمود بنده ی خدا خواسته بود یه کار درست و حسابی برا برادرش انجام بده که خیر دنیا و آخرت نصیبش بشه و اونو از حزب شیطون جدا کنه . یعنی سنت پیغمبر رو در موردش به اجرا بزاره و زندگیش رو هدفمند کنه و از این بی سر و سامونی نجاتش بده و واقعا اینکار رو در مورد برادرش احمد انجام داده بود . بنده ی خدا چقدر این در و اون در زده بود . چن جفت کفش پاره کرد تا بالاخره دو تا خواهر دم بخت پیدا کرده بود . از اونجایی که خیلی دلش رحیم بود و به بزرگی تو خانواده معروف ، خواهر بزرگه رو زن احمد کرد و خواهر کوچیکه رو خودش گرفته بود ! درسته که خرج و مخارج عروسی هر دوشون رو احمد داد اما هر کسی نمیاد برا برادرش از این کارای خطیر انجام بده . چقدر فک و فامیل براش دعا کردن که دست احمد رو گرفت و از نابودی و فنا نجات داد !

الهی خیر ببینه محمود ، نمیدونید چقدر در محسنات و سجایای برادر بودن و باجناق بودن فک زد و دلیل و برهان آورد که خدا عالم و ناظره !

ته ته وبلاگ : آقا برا همینه که میگن : میخوای صواب کنی باید کباب بشی اینم  نتیجه ی : تعاونوا علی  البر و التقوا!

                             تمتعی که من از فضل در جهان بردم

                                                                     همان جفای پدر بود و سیلی استاد!

یه ته وبلاگی دیگه : تو بعضی از شهر های جنوب به مادر ، ننه میگویند !