عصرهای ارغوانی
از پس یادی ز ایامی
بیادم آمد آن عصرهای غمگینی
که یکه بودم و تنها
۰
هوا دم کرده بود
سنگین
بی آوا
۰
می نشستم عصرهای ارغوانی
بی ترانه
بی لبخند
۰
نگاه سرد من لغزیده بود سنگین
به کیف کهنه ی بی زیپ
و بی بندم
۰
درون کوله ام
دفتر چه ی نقاشیم بی رنگ
۰
مداد رنگیم
پائیزی و کم رنگ
دلم در رنج
۰
سفید و مشکی و زردند
همه با هم شدن
کم رنگ !
ایــن وبـــلاگ ثمره ی یک اتفاق است .